چقدر شرمنده ام، کاش زمان به عقب بر میگشت و دیشب صدایم را بلند نمیکردم تا بگویم النا گریه نکن و بخواب، کاش زبانم لال می شد و نمیگفتم وای چقدر خسته ام و خوابم می اید. اینها صحبتهای دیشب من بود برای دختری که تمام هستی من هست، دختر عاقلی که در دنیا مثال زدنی نیست، دختری که با وجود قول دادن به من مبنی بر خیس نکردن سرش در کلاس اب بازی، بر خلاف میلش و وقتی جلوی چشمش همه دوستاش اب بازی می کردند، به حرف مادرش گوش داد و خودش رو از لذت رفتن در استخر محروم کرد. اونوقت مادرش شب پس از ده بار بیدار شدن و سرفه کردن دخترش صدایش را بالا بردددددددددددددددددددد. وای بر من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نصفه شب از فرط عذاب وجدان بیدار شدم و به چهره ماه دخترم نگاه کردم و هزاران بار طلب بخشش کردم. امروز صبح به معنی واژه مادر می اندیشیدم. مادر یعنی عشق، از خود گذشتگی، مهربانی و اینکه ایا من مادرم................؟ یا تو.................؟ تویی که به خاطرم همه جور گذشت را انجام دادی. به یاد ندارم در این 3 سال و ده ماه عمرت سرم جیق کشیده باشی و همیشه با لحنی توام با محبت از زحماتم تشکرکردی . اگر تمام این حسن های اخلاقی تو را با احتساب سنت محاسبه کنیم نتیجه چیزی جز مادری تو نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دخترم می دانی چرا انقدر شرمنده ام ؟ چون تو حتی یک بار هم مرا نرنجاندی ولی من جفا کار با این چند دفعه عصبانیت که در طول زندگی تو داشتم واژه مادر بودن را زیر سوال بردم. مرا ببخش دخترم ....... امروز صبح که پدرت دلیل عصبانیت دیشب من را سوال کرد، دیگر حتی توان بالا اوردن سرم و نگاه کردن به پدرت را نداشتم. فقط گفتم صدایم بلند شد از فرط خستگی و میدانم خطا کردم............
برچسب:
نویسنده: یگانه حکیمی