اولین تجربه رفتن سینما
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:05
مدتها بود که سینماهای ایران فیلم کودکانه ننه نقلی رو گذاشته بودند و تیزر تبلیغاتیش در شبکه های کودکانه پخش میشد. زمان پخش اولین تبلیغات این فیلم تو ذهنم جرقه ای زد که برای اولین بار تو زندگیت تو رو به سینما دعوت کنم. هنگامی که این پیشنهاد رو باهات مطرح کردم چشمات از خوشحالی برقی زد و بیدرنگ گفتی عال...
شرمندگی و باز هم شرمندگی
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:05
چقدر شرمنده ام، کاش زمان به عقب بر میگشت و دیشب صدایم را بلند نمیکردم تا بگویم النا گریه نکن و بخواب، کاش زبانم لال می شد و نمیگفتم وای چقدر خسته ام و خوابم می اید. اینها صحبتهای دیشب من بود برای دختری که تمام هستی من هست، دختر عاقلی که در دنیا مثال زدنی نیست، دختری که با وجود قول دادن به من مبنی بر...
تاتر عروسکی
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:05
مدتها بود که با یادآوری لذتهای دوران کودکی به دنبال نمایش عروسکی در اینترنت میگشتم.دوست داشتم النا رو به یک نمایش عروسکی دعوت کنم چون احساس میکردم باعث نقش بستن خاطره زیبایی در ذهن دختر نازم میشه اما متاسفانه هر چی تلاش میکردم به بن بست میخوردم انگار در شهر مشهد کسی زیاد به این چیزها اهمیت نمیداد. ب...
دزد و پری
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:05
دیروز عصر با هم راهی فیلم دزد و پری در سینما شدیم. چون خونه خیلی دور نیست و از طرفی به دلیل ترس پیدا نکردن جای پارک تصمیم گرفتم با تاکسی بریم. سییانس فیلم ساعت 18.30 دقیقه بود به همین دلیل مامان با دختر نازش ساعت 17.45 به قصد رفتن سینما خارج شدن. خوشبختانه به محض رسیدن سر میلان تاکسی اومد و به راحتی...
جشن تولد
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:05
النای عزیزم شما در 22 مهر سال 1391 در یک روز بارانی پا به این دنیای زیبا گذاشتی و من مطابق هر سال از یک ماه قبل از تولد شما درگیر مراسم جشن تولد هستم. دختر زیبای من امسال برای اولین بار باهم کیک رو سفارش دادیم و طبق نظر شما خوشگل خانم میزمون رو با تم دختر توت فرنگی تزئین کردیم. عزیزم امسال به دلیل م...
مهد کودک
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 17:04
النای عزیزم از 8 مهر ماه شما راهی مهد کودک شدی و هفته ای که گذشت برای مامان کلی نگرانی به همراه داشت. گاهی احساس غم که نکنه بهت سخت بگذره یا به خاطر بدغذایی ات دچار مشکل و مریضی بشی و گاهی احساس خوشحالی به خاطر رفتنت توی اجتماع و بودنت با گروه سنی خودت. دخترم روز یکشنیه که پشت میز کارم نشسته بودم از...