خرید بک لینک

النای عزیزم شما در 22 مهر سال 1391 در یک روز بارانی پا به این دنیای زیبا گذاشتی و من مطابق هر سال از یک ماه قبل از تولد شما درگیر مراسم جشن تولد هستم. دختر زیبای من امسال برای اولین بار باهم کیک رو سفارش دادیم و طبق نظر شما خوشگل خانم میزمون رو با تم دختر توت فرنگی تزئین کردیم. عزیزم امسال به دلیل مصادف شدن تاریخ تولدت با ایام عاشورا ما تصمیم گرفتیم مجلسی با حضور بچه های فامیل و البته مامانای گلشون در تاریخ 1 مهر برگزار کنیم. دقیقا یک روز مونده به جشن شما خوشگل خانم، زمانی که ما حسابی درگیر کارها بودیم، طب کردی و وای النا جان، تمام انگیزه های مامان از بین رفت. چنان سر در گم بودم که اصلا نمی دونستم باید چکار کنم. نمیدونستم ایا جشن رو کنسل کنم یا نه. بلاخره بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم به جای هر کاری ببرمت دکتر و متاسفانه دکتر بیماریت رو انژین تشخیص داد و گفت یا دو پنی سیلین تزریق کنین یا تا 10 روز شربت پنی سیلین رو بدید .من چون دوست نداشتم جشن رو کنسل کنم تصمیم گرفتم ببرمت و پنی سیلین رو تزریقی دریافت کنی اما شما با اون لحن کودکانی میگفتی مامان خواهش میکنم مهمونی رو کنسل کن اما امپول نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

توی همین کش و قوص مرکز درمانی گفت برای بچه 4 سال فقط بیمارستان مجاز به تزریقه و این منو خیلی ترسوند. من هم تصمیم گرفتم این دارو رو به صورت خوراکی در اختیارت قرار بدم. اون شب با تمام نگرانیها تمام شد و به دلیل خراب نشدن روحیه تو من تصمیم به اجرای مراسم گرفتم. روز تولد خدارو شکر سرحال و خوب بودی و مجلس به خوبی برگزار شد فقط ساعت 10 تو کمی دلت درد گرفته بود و خیلی ناباورانه رفتی خوابیدی. چند روز بعد من کمی نگران مریضی بچه های حاضر در جشن تو بودم اما خدا را صد هزار بار شکر هیچ کس مریضی تو رو نگرفت. ای بهترین دوست من 4 سالگیت مبارک........

برچسب: جشن تولد,جشن تولد ایرانی,جشن تولد به انگلیسی,جشن تولد دختر ایرانی,جشن تولد میلیاردی فریال,جشن تولد بزرگسال,جشن تولد مونا فرخ آذری,جشن تولد رقص,جشن تولد اصفهان, نویسنده: یگانه حکیمی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 17:05

صفحه بندی