
النای عزیزم از 8 مهر ماه شما راهی مهد کودک شدی و هفته ای که گذشت برای مامان کلی نگرانی به همراه داشت. گاهی احساس غم که نکنه بهت سخت بگذره یا به خاطر بدغذایی ات دچار مشکل و مریضی بشی و گاهی احساس خوشحالی به خاطر رفتنت توی اجتماع و بودنت با گروه سنی خودت. دخترم روز یکشنیه که پشت میز کارم نشسته بودم از مهد شما تماس گرفتند و خواستن به دلیل سوالهای مکرر شما که مامانم کجاست، کمی زودتر برم دنبالت که ناخودآگاه اشک از چشمانم سراریز شد و با خودم اندیشیدم جای تو در 4 سالگی آغوش پر مهر مادرته ومن به خاطر کارم این احساسه زیبا را از دخترم دریغ کردم. نمی دونم شایدم بای...
ادامه مطلب